باسلام و آرزوی سلامتي و موفقیت برا ي شما

شما میتوانید مطالب خود را در این سایت به اشتراک گذارید

عنوان شما (گل نرگس) ونام کاربریتان gole-narges و پسورد شما 123456

توجه: کلیه علاقمندان میتوانند با نوشتنgole-narges پیش از نام کاربری yousofe-zahra و درج علامت@ با وارد کردن پسورد 123456 در قسمت (ورود مدیریت وبلاگ) وارد این سایت شده و مطالب خود را بارگذاری نمایند

نام كاربري شما:gole-narges@yousofe-zahra

  پسورد شما:123456 

بــــــــــــرای ورود ایــــنجا کلـــــــــیک کــــــــــــــنید

 

 

 

آقا اجازه؟؟؟ بدجور دلم گرفته!!!

 

 


 

آقا اجازه خسته ام از این همه فریب

از های و هوی مردم این شهر نانجیب

آقا اجازه پنجره ها سنگ گشته اند

دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه باز به من طعنه می زنند

عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب

«شیرینی» وجود مرا «تلخ» می کنند

«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب................

 

لینک ثابت

چقدر جالبند واژه های وارونه مثل :

گنج و جنگ

درمان و نامرد

قه قه و هق هق

اما درد همان درد است

آقا جان دلم دردی دارد که درمانش فقط

 " آرامش" وارونه می خواهد : "شمارا "

اللهم عجل لولیک الفرج

لینک ثابت

در محضر علامه ذوالفنون آیت الله حسن زاده آملی:

گوشتان با دهان رهبری باشد ، که

ایشان گوششان با امام زمان علیه السلام است.

 

لینک ثابت


اي صبا نکهتي از خاک ره يار بيار  
ببر اندوه دل و مژده ديدار بيار
نکته روح فزا از دهن دوست بگو  
نامه خوش خبر از عالم اسرار بيار
صد گونه زمين زبان بر آورد  
در پاسخ آنچه آسمان گفت
اي عاشق آسمان، قرين شو  
با آن که حديث نردبان گفت

آنها، نه دلها که گلهاي بي نجابت اند که ترا انتظار نمي کشند. و آنها نه سرها، که سنگهاي بي صلابت اند، اگر از شميم فرج، چون گل نشکفند. مادران، ما را به روزگار غيبت بر زمين نهادند، و در کام ما حلاوت ظهور ريختند. پدران، هر صبح آدينه، دستان دعاي ما را ميان انگشتان اجابت خود مي گرفتند و در کوچه باغهاي نيايش به ندبه مي بردند. آموزگاران، نخست حرفي که در گوش ما خواندند، دلواژه هاي مهر با خورشيد سپهر بود.
روح پدرم شاد که مي گفت به استاد  
فرزند مرا هيچ مياموز به جز عشق

از ياد نمي برم آن روز را که با پدر گفتم: کدامين کوه ميان ما و او غروب افکند؟ گفت: فرزندم! دانستم که بالغ شده اي، که نابالغان از او هيچ نپرسند و به او هرگز نينديشند. گفتم: در کنار کدامين برکه بنشينم، تا مگر ماه رخسارش در او بتابد؟ گفت: فرزندم! دانستم که از من ميراث داري، که پدران تو همه برکه نشين، بودند. گفتم: پدر جان! چرا عصر آدينه ها پرواي ما نداري؟ گفت: فرزندم! پروانه ها همه چنين اند. گفتم: مادر مرا چه روزي زاد؟ گفت: جمعه. گفتم: و شما. گفت: جمعه. گفتم: برادران و خواهرانم؟ گفت: جمعه. گفتم: چگونه است که ما همه جمعگانيم؟ گفت: در روزگار نامرادي، هر روز جمعه است، و جمعه ها صبح و ظهر و شام ندارند، همه عصرند. با گوشه جامه سبز دعا، اشک از چشم هاي خود دزديد و، گفت: فرزندم!
امروز چه روزي است؟ گفتم: جمعه. گفت: تا جمعه موعود، چند آدينه راه است؟ گفتم: يک يا حسين ديگر. گفت: حسين را، تو مي شناسي؟ گفتم: همان نيست که صبحهاي جمعه، پرده خوان ندبه خون است؟ گفت: و عصرهاي جمعه، کبوتران فرج را، يک يک بر بام انتقام مي نشاند. مادرم به ما پيوست. دلگير بود، اما مهربان. چادر بي رنگ و روي شب فامش را هنوز از سر برنداشته بود که از بيت الاحزان پرسيد. نگاه پدر به سوي ما لغزيد و چشمهاي من، در افق خيره ماند. پدر يا مادر، نمي دانم، يکي گفت: شايد امروز، شايد فردا، شايد... همين جمعه.
بس جمعه که در فصل تو افسرد  
بس خنده آينه که پژمرد
پروانه چه بسيار که در پاي تو اي شمع  
خنديد و ندانست که اقبال سحر مرد

لینک ثابت

آرمان شهر مهدویت

 

 

مطالب ویژه در مورد آرمان شهر مهدویت

 

از لینک بالا حتماً دیدن فرمایید

لینک ثابت

مولای من، ای سبزترین بهار هستی...!
بیا که دل آسمانیم سخت تنگ آمدن توست.
بیا که آسمانیان غریب مانده اند.
بیا که بی تو زمین تنگ است و آسمان دلتنگ...!
ای کشتی نجات اگر تو نیایی آسمان دلمان گرفته خواهد بود
و داغ عصرهای آدینه هر هفته بر دلهایمان سنگینی خواهد کرد.
ای مهربان من اگر تو نیایی حیات بوی ماندن نخواهد داشت و زنده بودن بوی زندگی نخواهد داد.
ای مهربان ترین منجی موعود...!
چاره مان فقط به دست توانای توست.
مولای من...!
عاشقانه تو را دوست می دارم...!
بیا که در انتظارت در هر لحظه شعر انتظار را
         می سرایم :
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 39 صفحه بعد

تمامی حقوق مادی و معنوی " مباحث آخرالزمان " برای " شهاب الدین میهن پرست " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم